السيد الخميني

84

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

كنند ، با آنكه علم آنها اين اقتضا را ندارد . اما غير اهل علم ، بعضى از اهل مناسك و عبادت نيز بسيار به مردم تكبر كنند و آنها را حقير شمارند و تحقير كنند ، ساير مردم را ، حتى علما را ، اهل نجات ندانند ، هر وقت از علم سخنى پيش آيد ، گويند علم بىعمل چه فايده دارد ؟ عمده عمل است ، و به عملى كه خود اشتغال دارند خيلى اهميت مىدهند ، و به همهء طبقات از روى كبر و عجب نظر كنند ، با اينكه اگر اهل عبادت حقيقى و اخلاص باشد بايد عملش او را اصلاح كند . نماز از منكر و فحشا نهى مىنمايد و معراج مؤمن است ، اين پنجاه سال نماز خوان و مواظب اعمال واجبه و مستحبه ، به رذيلهء كبر ، كه الحاد است ، و عجب ، كه از فحشاء و منكر بزرگتر است ، متصف شده و به شيطان و خلق او نزديك گرديده ! نمازى كه از فحشا نهى نكند و نگاهدار قلب نباشد ، بلكه به واسطهء كثرت آن قلب ضايع گردد ، نماز نيست . نمازى كه وقتى خيلى مواظبت كردى از او ، تو را به شيطان و خاصهء او ، كه كبر است ، نزديك كند نماز نيست ، نه آنكه نماز اين اقتضا را دارد . اين‌ها كبر حاصل از علم و عمل . و اما آنچه از غير اين‌ها حاصل شود نيز برگشت كند به رؤيت يك نحو كمال در خود و غير را فاقد آن ديدن . مثلا كسى كه داراى نسب و حسب است ، بر فاقد آن تكبر كند گاهى . و كسى كه داراى جمال و زيبايى است ، بر فاقد آن يا طالب آن تكبر نمايد . يا مثلا داراى اتباع و انصار و قبيله و تلاميذ و غير آن ، بر فاقد آن تكبر فروشد . پس روىهم‌رفته ، سبب كبر رؤيت كمال متوهّم است و بهجت به آن و عجب به آن ، و فاقد ديدن غير است از آن . حتى صاحبان اخلاق فاسده و اعمال قبيحه نيز گاهى به غير خود كبر كنند ، چون آن را كه در خود است يك نحو كمال انگارند ! و بدان كه صاحب صفت كبر گاهى به واسطهء بعضى جهات خوددارى كند از اظهار آن و هيچ ترتيب آثار ندهد ، ولى اين شجرهء خبيثه در قلبش ريشه دارد ، و لهذا از او تراوش كند آثار وقتى كه از حال طبيعى خارج شود . مثل آنكه غضب عنان را از دست او بگيرد ، در آن حال شروع كند به اظهار كبريا و عظمت و دارايى خود را از هر قبيل است - علم است يا عمل يا چيز ديگر - به چشم ديگرى كشد و بر او افتخار كند . و گاهى ظاهر كند كبر خود را و اعتنا به جهات خارجيه نكند ، و شدت كبر آن را گسيخته عنان كند ، پس ، گاهى ظاهر شود كبر در اعمال و حركات و سكناتش ، مثل آنكه تقدم در مجالس كند و از ديگران در ورود و خروج جلو افتد ، و فقرا را در مجلس خود راه ندهد ، و ترك مجالست آنها كند ، و براى خود حريم قرار دهد ، و در راه رفتن